اختصاصی/

باور خرافی نسبت شیطان تاكنون دستمایه آثار سینمایی متعددی در هالیوود قرار گرفته است.

کد خبر: ۲۰۰۲
تاریخ انتشار: پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۸

به گزارش بازتاب گهر، بر اساس نگرش خرافی نسبت به شیطان، شیطان مفهومی اهریمنی است كه با قدرتی مخوف و ویرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم می‌كند و با كمك پیروانش ، نسل آدمی را در معرض نابودی قرار می‌دهد. در آن گروه از آثار سینمایی كه شیطان را از این منظر به تصویر كشیده‌اند، انسان بره بی‌پناهی است كه به چنگال شیطان اسیر شده و هیچ امدادی از جانب پروردگار به او نمی‌رسد. لاجرم آدمی در نبرد نابرابر با شیطان یكه و تنهاست و امیدی هم به امداد الهی ندارد و اگر دارد سرانجام به نومیدی بدل خواهد شد. در این مهلكه، اراده خود او یا انسان‌های دیگر تنها سرمایه‌ای است كه می‌توان به آن امیدوار بود.

در سینمای كلاسیك، شیطان بر اساس تقدیری ازلی در زمانی معین از زندان دوزخی خود رها می‌شود و برای انتقام گرفتن از نسل بشر معمولاً در كالبد یك انسان حلول می‌كند. و آن انسان را به انجام اعمال شیطانی وا می‌دارد. به تدریج پیروان شیطان، گرد میزبان شیطان صفت جمع می‌شود و حلقه شیطان پرستان شكل می‌گیرد. بر اساس این باور خرافی، شیطان برای انجام شرارت محتاج كالبد آدمی است و هرگاه انسان میزبان كشته شود یا اینكه به صورت داوطلبانه خودكشی كند، شیطان كالبد انسانی خود را از دست خواهد داد و ناگزیر دستش را آزار آدمیان كوتاه خواهد شد.

در این صورت شیطان دوباره به زندان باستانی خود باز می‌گرد و در انتظار فرصتی دیگر برای نابودی نسل بشر باقی می‌ماند. در این فیلم ها شیطان گاهی كودكان معصوم و خردسال را به عنوان میزبان خود بر می‌گزیند و زمانی جسم سیاستمداران یا كشیشان را تسخیر می‌كندتا سازندگان موذی این فیلم ها از طرفی سیاست را عین  پلیدی نشان دهند و بتوانند سیاست را از دیانت جدا کنند و حکومت ها را به سمت لائیسم و بی دینی سوق دهند و از طرفی کشیشان را هم، هر چه بیشتر خراب کنند و نسل جوان معصوم و حتی خرد سال را با الگوهای کم سن و سالی که تبدیل به مرکب شیطان شده اند به سمت بی بند وباری و هرزگی و پوچ گرایی سوق دهند و هرچه بیشتر به اهداف استعماری و امپریالیستی خود دست یابند . در بسیاری از این قبیل فیلم ها محل آزاد شدن و فرو رفتن شیطان در زندان دوزخی خود، کلیسای مسیحیت است .

این باور خرافی و كودكانه تا كنون دستمایه آثار سینمایی متعددی قرار گرفته كه فیلم‌هایی نظیر: «جن‌گیر»، «طالع نحس»، «پایان روزگار»، «وكیل مدافع شیطان» ، « مومیایی » و « ارباب حلقه ها » از آن جمله‌اند. این فیلم ها غالبا همراه با خشونت ، برهنگی، یاس ، نومیدی، جادوگری، اسطوره سازی، خون آشامی، وحشت و ترس هستند، مثلا فیلم« شركت هیولاها» و یا داستان «شیطان كوچولو» تصویر خوب وجذابی از دیوها و شیاطین ارائه می دهند.

فیلم هایی چون «هری پاتر» و « دیوید کاپرفیلد» مخاطبان نوجوان وبزرگسال خود را به سمت سحر و شعبده وافسانه پیش می برند و اثاری چون و «دراكولا» با حاكم كردن وحشت و ناامیدی بر مخاطبان انها را قسی و سنگدل می كنند و در مجموع روح انسان ها را به سیاهی و تباهی می كشانند.

این قبیل آثار سمبل ها و نمادهای شیطانی وفرقه جدید التاسیس شیطان پرستی را ترویج و تبلیغ می كنند؛ مظاهری چون: «خفاش، مار، عقرب، عنکبوت ، شغال، كلاغ،  بزوحشی، جمجه و استخوان،  شمشیر خون آلود، صلیب وهلال وارونه، ستاره پنج  پر و شش پر، نیزه سه سر، صورتك های شیطانی، غول و جن و روح های وحشتناك و بعضا مهربان، جارو و عصا و سایر ابزار سحر و جادو، مدل های مو و لباس خاص، رنگ هایی چون سیاه، قرمز وآبی روشن، ادبیات و شعر های نفرت برانگیز وزننده، اعدادی چون 6و 666 ، اشكالی مثل مثلث و دایره های ناقص وانواع موسیقی های شیطانی.(البته باید توجه داشت که این سمبلها همه جا نماد شیطان نیستند و در ترکیب با مضموم و ادبیات و موسیقی نفرت انگیز شیطانی این معنا را می رسانند. و نباید بابی خیالی از کنار این نمادها گذشت؛ چراکه ده ها سال است که در لوای همین علائم و نشانه ها غرب فرهنگ خودرا به سایر نقاط جهان صادرکرده است و در فقه اسلامی داریم که تشبه به کفار حرام است .)

متاسفانه بسیاری از تولید كنندگان محصولات فرهنگی هم به توسعه این نمادها كمك شایانی را می كنندو داخل نشریات وروی لباس ها وانواع لوازم التحریر و ماسكها وعروسكها وتابلوهای تبلیغاتی و... (حتی در کشور خودمان ) این سمبل ها وتفكرات خطرناك وضد خدا را رواج می دهند؛  بر ماست كه بصیر باشیم واز غرق شدن خود و جامعه در این منجلاب تباهی جلوگیری كنیم و بر مسئولان فرهنگی و سیاسی و امنیتی است که این سر نخهای نمایان را پیگیری کنند وپایگاههای صهیونیسم بین الملل در کشوررا منهدم کنند، همانطور که در مصر با بازجوئی از بعضی جوانان شیطان پرست ارتباط مستقیم آنها با سفارت رژیم صهیونیستی مشخص شد.

نگاه اسطوره ای به آخرالزمان

از دیگر خرافه‌های صهیونیستی كه به سینما راه یافته: «افسانه آخرالزمان» و پیشگویی‌های مربوط به آن است كه در فیلم‌هایی نظیر: «نوستراداموس»، «آرماگدون» و «روز استقلال»، رد پایی از آن می‌توان یافت.  بر اساس این افسانه فاجعه‌ای عظیم حیات بشری را تهدید خواهد كرد و آخرین نبرد خیر و شر در جغرافیای خاصی از زمین ( تپه آرماگدون یا حارمجیدون در نزدیکی بیت المقدس ) به وقوع خواهد پیوست. وسعت فاجعه آن همه است كه انسان‌های زیادی کشته می شوند و بقیه از مقابله با آن در می‌مانند و ناامیدانه به هوشمند‌ترین و شجاع‌ترین نژاد بشری (یعنی آمریكایی‌ها) پناه می‌برند!

آمریكایی‌های خوش قلب هم معمولاً با راهنمایی یك دانشمند یهودی به كام خطر می‌روند و با عملیات متهورانه خود زمین را از خطر نابودی می‌رهانند. گاهی هم در راه انجام این مأموریت مقدس یك یا چند شهید تقدیم جامعه بشری می‌كنند!  حاصل آنكه در پایان اكثر این فیلم‌ها بیننده از همه جا بی‌خبر، هم صدا با تمامی اقوام و پیروان ادیان، خداوند را به واسطه نعمت حضور آمریكایی‌های شجاع و یهودیان دانا بر روی كره خاكی سپاس می‌گوید! چرا كه آنان فرشتگان نجات‌اند و اگر نباشند، نسل آدمی از صحنه گیتی بر خواهد افتاد! این باور اسطوره ای الآن به شدت توسط صهیونیست های مسیحی حاکم بر ایالات متحده و یهودیان تبلیغ می شود و به وسیله رسانه ها با سوء استفاده از ادیان مسیحیت و یهودیت و فرازهایی از کتاب مقدس  مجوز کشتار حدود سه میلیارد نفر از ساکنان زمین خصوصا مسلمانان ساکن در خاورمیانه را از افکار عمومی غفلت زده جهانیان می گیرند تا هرگاه واقعا از اسلام احساس خطر جدی کردند ، به هر عملی خواستند دست بزنند.

مهمترین تأثیر این گروه از فیلم‌های خرافی آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبین جهان سومی نابود می‌سازد و همزمان اعتماد و انقیاد نسبت به صاحبان اصلی دنیا را (كه به زعم این فیلم‌ها آمریكاییان و یهودیان هستند) ترویج می‌نماید. در صورت مشاهده مكرر این قبیل فیلم‌های خرافی، مردم جهان سوم ظاهراً به آمریكا و باطناً به صهیونیسم بین‌الملل حق می‌دهند كه چند صباحی در این عالم فانی حكومت و سروری كنند! زیرا فاجعه عظمی بروز كند، همین‌ها هستند كه باید به داد مردم دنیا برسند و نسل انسان را از خطر نابودی برهانند!

بد نیست بدانیم همین پیام سیاسی در پاره‌ای از فیلم‌های طنز سینمای هالیوود نیز لحاظ شده است. مثلاً در فیلم «مریخ حمله می‌كند» مریخی‌ها كه موجودات مسخره و در عین حال سنگدلی هستند، كره زمین را به اشغال خود در می‌آورند و از آنجا كه هیچ سلاح بشری بر آنها كارگر نمی‌افتد، به سهولت تمامی تمدن‌ها را بر می‌اندازند و حتی ریس‌جمهور آمریكا را طی اقدامی ناجوانمردانه می‌كشند! در همین اوضاع آشفته، یك بازیگر یهودی هالیوود (سیلو یا سیدنی) در نقش پیرزنی فرتوت و از كار افتاده كه در آسایشگاه سالمندان بستری است،  به همراه نوه خود راه حل جالبی پیدا می‌كنند.

 آنها به فراست در می‌یابند كه مریخی‌ها طاقت شنیدن نوع خاصی از موسیقی را ندارند و به محض شنیدن آن مغزهایشان منفجر می‌شود! لذا موسیقی را در اختیار ارتش آمریكا می‌گذارند و سربازان آمریكایی هم با همین سلاح، دشمن را نابود می‌كنند و تمدن بشری را از خطر نابودی می‌رهانند. یادمان باشد كه همین مضمون ظاهراً پیش از این نیز در سینمای هالیوود تكرار شده و در یكی از موارد، صدای «الویس پریسلی» یهودی، مهاجمین فضایی را نابود كرده است! حاصل آنكه: همیشه یهودیان ناجی بشریت‌اند و سایر اقوام و ملل طفیل هستی آنان محسوب می‌شوند.

ادامه دارد....

گردآورنده :مارال بافنده

انتهای پیام/

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: