روایت زندگی پیرمردی که میراث دار لرستان است؛

لحاف دوزی "یاره" در شهرستان کوهدشت، بیش از 30 سال است، میراث دار کهن لرستان است و نقش می زند بر تاریخ این سرزمین تا مبادا گوشه ای از این میراث، خاک بخورد.

کد خبر: ۴۷۹۱
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۴۹

نقش "حلاج" بر میراث کهن

به گزارش بازتاب گهر؛ نگاه بی چشمانش، هزار ساله است. انگار با دلش دیده باشد؛ چشم هایش تن به قبای سبز، بسته. شیارهای صورتش، شبیخون و روزمرگی است؛ پیر از چروک های کار. دست ها به لحاف و پنبه هایی بسته که جرینگ جرینگ پنبه زدن به حالش آورده بود.

لحاف دوز کوهدشت

بساطی برای ماندن

یارولی که او را با نام محمد دارابی می شناسندش، 76 سال دارد. از کودکی دیارش را که در حوالی رودخانه سیمره بوده؛ ترک گفته و آمده بود به کوهدشت. یار برگزیده بود و برای خودش بساطی و خرده زندگی ای که دست هایش را بند کرده بود به ماندن.

لحاف دوز کوهدشت

با چشم های سفیدشده اش که انگار از افسانه ترین دل ها بیرون آمده باشد؛ پیچ رادیو را خاموش می کند. لب های گریخته اش را می جنباند:«از کودکی لحاف دوز شدم. شاگرد میرزا لحاف دوز که از خرم آباد آمده بود. تا سال 52، چشم هایم سو داشت. می دیدم با یک چشم. با یک چشم، کار می کردم؛ خشت مالی، چاه کنی و بنایی. هر کدام را دستی داشتم. زندگی می گذراندم. چشم هایم را با آتش بازی در 4 سالگی از دست داده بودم. مادرم آن روز به امامزاده ابوالوفاء دخیل بست. سوی یکی از چشم هایم برگشت. دیده بودم تا سال 51. آن سال حادثه ای پیش آمد. هر دو چشمم از دست رفت.

لحاف دوز کوهدشت

سال های کودکی ام به مکتب رفته بودم. مکتب آمولا سیدآوخَتی. الفبای زیر و زَبر را آموخته بودم. سوی چشم هایم که رفته بود؛ زیر و زبر نشدم. دست زدم به بغل زندگی. 9 فرزند را با همین چشم ها و حرفه بزرگ کردم. دانشگاه رفته هستند. آن روزها بهای هر دشک، 5 تومان بود و امروز، 13 هزار تومان. با همین بهاها، بر زندگی بها ریختم. هر روز یکی از فرزندانم می آوردم به مغازه در خیابان رودکی.»

لحاف دوز کوهدشت

نقش دل بر تاریخ

یارولی، تمام سوراخ و گوشه های مغازه را می شناسد چونان کف دست. دست بلند می کند تا سوزن بزند بر لحاف. نخ ها، کوک می شود و نقش می بندد بر پارچه ی رنگارنگ. مغازه را اجاره کرده است با دو باب. در یک باب، لحاف ها را می دوزد و باب دیگر، پنبه ها را به هم می زند و می ریزد به هم. پنبه ها رشته می شود. مشتری ها که می آیند؛ به آهنگ صدا می شناسدشان. بلند می شود؛ دست می برد جنس هایشان را می آورد پایین. حساب و کتاب می کند نرخ های چشم روشنش را. تخفیف هم می دهد. توی صدایش، در دست هایش به رغم پیری، ایستاده است:«آن روزها کوهدشت، 4 قریه بود با حدود 10 تا 20 خانه. یک سمتش به خیابان دارایی می رسید و سمت دیگرش به مکان بانک تجارت کنونی. اولین بانکی هم که در کوهدشت به وجود آمد؛ بانک صادرات بود. آن روزها قریه ها برق نداشت. با چراغ دستی، گِردسوز، چراغ دستی و چراغ توری، تاریکی خانه ها، روشن می شد.

لحاف دوز کوهدشت

نخستین های بساط در کوهدشت

در سال 39، زنده یاد آقاحسین نقوی، اولین برق را به کوهدشت وصل کرد. خانه ها برق دار شد. پاییز و زمستان ها هم با بخاری فرنگی و هیزم گرم می شد. علاءالدین به بازار آمد و گرما، مهیاتر. اولین نانوانی ها در کوهدشت، بساط گرفت با نام های شاطرعلی و آراسته. آراسته از خرم آباد آمده بود و دوباره بعد مدتی برگشت زادگاهش. حالا چند خیابان در آن جا آراسته نام دارد. اولین پزشک کوهدشت، هم ارسطو نام داشت و انگار از کرج آمده بود. طبابت در کوهدشت، رونق گرفت.»

لحاف دوز کوهدشت

دکان را با دل، می چرخاند

قامت یارولی، انبوه است و خمیده؛ چونان حبه ای انگور که زندگی را محک زده است. دست های زبرش، راضی شده به نقش زدن بر صورت زندگی. ایستاده است روی پاهای جنبش؛ به تجربه ای که به سال ها مرارت و اوستایی، تکیه دارد. از شهر و روستاهای اطراف، می آیند سروقتش. با چشم روشن و صدایی گرم، مشتری ها را سال هاست نگاه داشته است به دل. دکانش را می چرخاند.

لحاف دوز کوهدشت

دست های یارولی، سایبان چشم شده و پیچیده در صدای رادیویی که مونس مغازه است با دیوارهایی که انگار از دل هزاره ها بیرون آمده باشد و کمدی که لم داده گوشه ی در. حالا غریبه های مشتری هم اگر به دکانش بیایند؛ با یک بار آمدن، مشتری ثابتش می شوند.

لحاف دوز کوهدشت

میراث دار کهن

غروب شده در پاییز 95 کوهدشت. رد چشم های یارولی، آفتاب زده می تابد به چارسمت دکان و خیابان شاید در پی جست و جویی دیگر. حرفه اش را، لحاف دوزی را نگاه داشته به بن جان. به آنچه که میراث دل اوست و حالا راضی نیست گوشه ای از این میراث کهن لرستان، خاک بخورد.

 

گزارش: فاطمه نیازی

انتهای پیام/

 

منبع خبر: آسوبان

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: