گفت و گو با مترجم دورودی؛

محمود گودرزی از معدود مترجمان دورودی است که سالهاست کار ترجمه را با همه مشکلات و موانع این حوزه دنبال می کند.

کد خبر: ۵۲۰۶
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۵۶

به گزارش بازتاب گهر؛ گفت و گویی ترتیب دادیم تا با مخاطبان با محمود گودرزی مترجم دورودی آشنا شوند.

*لطفا خودتان را معرفی کنید. تحصیلات شما در چه زمینه‌ای است؛ کجا به دنیا آمده اید و در حال حاضر ساکن کجا هستید؟

محمود گودرزی. متولد 1356 در شهر شیراز ( به دلیل شغل پدرم) هستم. اکنون ساکن دورودم.  در دانشگاه تهران زبان و ادبیات فرانسوی خوانده ام.  دو سال هم ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد خوانده ام.

*تا کنون دست به ترجمه چه آثاری زده اید؟

هشت سالی است که فیلم و برنامه های تلویزیونی ترجمه میکنم. تعدادشان حدود 300 عنوان است. در زمینه ادبیات (رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه ، نقد) حدود بیست عنوان از آثارم منتشر شده. ناگازاکی، روزها ماه ها سال ها ( هیرمند)، مولن کوچک، عقاب (مروارید)، شکار و تاریکی، اتاق قرمز، در سایه دوشیزگان شکوفا ( چترنگ)، خورخه لوییس بورخس (علمی و فرهنگی)، خیابان بابل، ملاقات های ناگوار ( دیبایه)، در اسکله ( نیلا)،  مرد رنسانس لئوناردو داوینچی ( آوای روزان) و...

* از چه زمانی به کتاب و ادبیات علاقه‌مند شدید؟ و اولین مطالعات ادبی شما در چه زمینه‌ای بوده است؟

ز دوره ی کودکی و نوجوانی به خواندن آثار داستانی علاقۀ زیادی داشتم. ابتدا با داستان های ایرانی مانند قصه های خوب برای بچه های خوب، آثار محمود حکیمی شروع کردم و بعد به خواندن آثار کلاسیک غربی مانند نوشته های بالزاک و موپاسان رو آوردم.

* ترجمه را چه وقت و چطور شروع کردید؟

ترجمه را از سال سوم دانشگاه و پس از یک جلسه سخنرانی آقای ابوالحسن نجفی شروع کردم، با داستانی از موپاسان و سپس چند داستان کوتاه از زولا. دو تا داستان های زولا را در نشریۀ ادبیات داستانی سوره مهر منتشر کردم.

*ترجمه را به عنوان یک شغل تمام وقت انتخاب کرده‌اید؟ و آیا به افراد دیگر این کار را پیشنهاد می‌دهید؟

ترجمۀ فیلم را از سال 87 به صورت شغل تمام وقت انتخاب کردم و هنوز هم فکر میکنم شغل اصلی ام ترجمۀ فیلم است. این کار را به دیگران پیشنهاد نمی کنم، مگر اینکه فرد صلاحیت این کار را داشته باشد و علاوه بر داشتن صلاحیت، حاضر باشد با دستمزد اندک شبانه روزی کار کند.

* آیا خودتان تا به حال نویسندگی را تجربه کرده اید؟

جز در دوره ی نوجوانی که تحت تأثیر مطالعاتم مطالبی تقلیدی نوشتم، چیزی که محصول اندیشۀ خودم باشد ننوشته ام. شش سال پیش برای رادیو فرهنگ نمایشنامه هایی  می نوشتم که اقتباس بود از داستانهای غربی و من آنها را به صورت نمایشنامه رادیویی اقتباس میکردم.

*معیارهای شما برای انتخاب کتابی که ترجمه می‌کنید چیست؟

معیار من برای انتخاب اثر، ابتدا لذت شخصی از خواندنش و بعد تکراری نبودن و لزوم آن است.

*در ترجمه کتاب بیشتر به وفاداری به متن اعتقاد دارید یا شیوایی مفاهیم؟

به هر دو. فقدان هر یک نقص بزرگی برای ترجمه محسوب میشود. ترجمه هم باید وفادار باشد و هم شیوا.

*گفته می‌شود مترجم خالق دوم اثر محسوب می‌شود از این جهت که به اثر روح تازه‌ای می‌بخشد؛ نظر شما در این رابطه چیست؟

از این نظر که اثری را برای ملتی دیگر زنده میکند خالق دوم اثر است. اما در کل، ترجمه درست فراتر از اثر نمی رود، بلکه همان اثر را به زبانی دیگر در می آورد.

*آیا در امر ترجمه کسی را الگوی خود قرار داده اید؟

محمد قاضی برای من نماد وفاداری، شیوایی و دقت است.

*آیا با مترجمین لرستانی ارتباط دارید؟ مواردی را ذکر کنید.

خیر،متأسفانه مترجمان لرستانی را نمی شناسم.

*کتاب بعدی که با ترجمه شما منتشر می‌شود چیست؟ توضیح مختصری راجع به آن بدهید.

کتاب بعدی، «عقاب» نوشتۀ اسماعیل کاداره، نویسندۀ آلبانیایی است که تا پایان همین ماه منتشر خواهد شد. این رمان کوتاه 93 صفحه ای، دربارۀ سقوط انسانها در سیستم های خودکامه است.

*بسیاری از کتاب‌خوانان ایرانی نسبت به این موضوع که برخی کتاب‌ها با چندین ترجمه وارد بازار می‌شوند مخالف هستند؛ به نظر شما نکات مثبت و منفی در رابطه با این موضوع چه هستند؟

وقتی تعداد ناشران و نویسندگان و مترجمان بیشتر از تعداد خوانندگان باشد، یعنی دست زیاد شده باشد، طبیعتاً کارهای تکراری هم زیاد می شود. شاید علتش طمع ورزی یا مبارزه برای بقا باشد. البته بعضی از کتابها ترجمه های درستی ندارند و شاید ضروری باشد که مجدداً ترجمه شوند. شخصاً علاقه ای به این کار ندارم، حتی اگر ترجمۀ موجود ترجمۀ ناقصی باشد.

*شخصاً از کدام یک از کتاب‌هایی که ترجمه کرده‌اید بیشتر لذت برده‌اید؟ به چه دلیل؟

من کتاب «روزها ماه سال ها» نوشتۀ یان لیانکه را خیلی دوست دارم.تنهایی قهرمان داستان و مبارزه اش با طبیعت حماسه بود.

*یک خاطره خوب و یک خاطره بد (نا امید کننده) از دوران مترجمی خود را نقل کنید.

خاطرۀ خوب وقتی است که کتاب چاپ می شود و منتقدان درباره اش حرف میزنند. بعد از انتشار کتاب ناگازاکی ناشر به من گفت که در مجله ی تجربه از کتابت تعریف کرده اند. من حتی اسم مجله را نشنیده بودم و وقتی خواستم سراغش را از دوستان بگیرم، فکر میکردم اسمش پنجره است.

 

خاطرۀ بد زیاد است:  شخصی به بهانۀ رفاقت از من خواست چهار کار کوتاه جیبی برای نشر تازه تأسیسش کار کنم، و آنهم با درصد کم، و من هم با وجود مشغله ی زیاد پذیرفتم. دو تای آنها بعد از یک سال چاپ شد و چون قراردادی نبود و یا در قرارداد تاریخ پرداخت ذکر نشده بود،  دبه در آورد که دوتای بعدی را چاپ نمی کنیم و پول این دو تا نسبت به تیراژ 500 تا ( در شناسنامه اثر زده بودند 1000 نسخه) پس از 9 ماه ( عرف ناشرها معمولاً 4 تا 6 ماه بعد است) پرداخت می کنیم. به ناچار از خیر دستمزد گذشتم و آثارام را پس گرفتم.

*چه موانعی بر سر راه ترجمه کتاب‌ها باعث می‌شود تا از ترجمه آنها منصرف شوید؟ آیا تا به حال ترجمه کتابی را نیمه کاره رها کرده‌اید؟

وقتی دو از ناشرها باشید و نتوانید هر روز موی دماغشان شوید، راحت تر می توانند شما را دور بزنند. مثل کاری که یکی از ناشران کرده. تعدادی از کتابهای من از سال 88 در گرو این ناشرند و هنوز چاپ نشده اند و ناشر هر بار وعدۀ شش ماه بعد را میدهد. من قبل از ترجمه کتابها را میخوانم. اگر مورد ممیزی داشته باشد آنها را کنار می گذارم. اما در یک مورد چون زمان تحویل اثر گذشت و کار هم سفارشی بود و علاقه ای به آن نداشتم، پس از انجام یک سوم اثر دیگر ادامه ندادم

*لطفا از تجربه شخصی خودتان در خصوص ترجمه برایمان بگویید؟ اینکه فرآیند مترجمی برایتان چطور بود است؟ تجربه شخصی خودتان در کارهای قبلی به چه میزان به شما کمک کرده است؟ به عبارت دیگر از جدل خودتان با خودتان در کار برایمان بگویید.

ترجمۀ فیلم خیلی به من کمک کرد. هر ترجمه تجربه است. هر جمله و هر موضوع چالشی تازه. در فیلم با موضوع های مختلفی مواجهیم.  این مسئله به من کمک زیادی کرد. برای هر ترجمه مترجم ناچار است تحقیق کند و بیاموزد. همین آموختن بزرگترین نعمت ترجمه است.

* آیا تا کنون تجربه‌ای در خصوص نقض حقوق مالکیت فکری در رابطه با آثارتان داشته اید؟

در مورد نقض مالکیت فکری باید بگویم که آثار نمایشی ای که ترجمه کرده ام در شهرهای مختلف اجرا شده اند بدون اینکه از من اجازه گرفته باشند. حتی فردی یکی از آنها را مثلاً اقتباس و منتشر کرده. در صورتی که اقتباس نمایش صحنه برای صحنه فقط در ایران دیده میشود و بدون مشورت و اخذ اجازه از مترجم یا مالک اثر سرقت است.   یک مورد دیگر هم این بود که کاری را به کارشناس نشری پیشنهاد کردم و کارشناس که قرار بود کتاب را تهیه کند، ترجمه اش را به دوستان خودش سپرد!

* به نظر شخص شما، به عنوان یک مترجم حرفه‌ای، وضعیت حمایت از پدیدآورندگان و صاحبان آثار در ایران چگونه است؟ اگر به زعم شما شرایط به سامان نیست برای رعایت حقوق مالکیت فکری در ایران چه بسترهایی باید فراهم شود؟

در صنعت نشر هر کسی سهمی دارد الا نویسنده/مترجم و خواننده. همه می گیرند و اینها باید پرداخت کنند، چه از جیب چه از جان. اگر به قراردادهای ناشران دقت کنید می بینید طوری تنظیم شده اند که انگار مترجم جانی یا دزد است و هیچ حقی ندارد درصدی ناچیز از کل اثر 10 تا 15 درصد آنهم 6 ماه پس از انتشار اثر، که زمان این انتشار و تیراژ کتاب و قطع و غیره هم جزو اختیارات ناشر است. یعنی اگر کتاب تا پس از مرگ مترجم چاپ نشود مترجم نه میتواند ادعایی کند و شاید هم از لحاظ حقوقی نتواند مثلاً پس از 10 سال اثرش را پس بگیرد. راه حلش را نمی دانم، شاید محدود کردن تعداد ناشران گزینۀ بدی نباشد. با این تعداد خواننده 200 ناشر هم زیاد است، ما الان شاید 4000 ناشر داشته باشیم.

 

*به نظر شما در امر ترجمه آثار، بیشتر اقبال عمومی و فروش آنها در نظر گرفته می‌شود و یا اهمیت و غنای ادبی آن اثر؟ و اینکه کدامیک بهتر/مناسب‌تر است؟

ناشر معمولاً به دنبال فروش است. غنای ادبی اگر فروش نداشته باشد  برای ناشر فایده ای نداشت. این است که صنعت به سمت بازاری شدن پیش می رود. معیار انتخابهای من فقط و فقط لذت شخصی است.

 

* آیا در ابتدای فرایند ترجمه کتاب‌ها توسط مترجم به انتشارات معرفی می‌گردند و یا این انتشارات است که کتاب را انتخاب می‌کند؟( به طور کلی از فرآیند مرسوم در این خصوص برایمان بگویید.)

معمولاً مترجمان آثار را معرفی میکنند. اما گاهی ناشر خواستار ترجمۀ اثری است و آن را سفارش می دهد

 

*تأثیرگذارترین عامل که برای بهبود صنعت نشر کتاب‌های ادبی در ایران می‌توانید پیشنهاد دهید چیست؟

در صنعت نشر همه به منفعت خود فکر میکنند. چون شغلشان است و محل درآمدشان. ترجمۀ ادبی شغل نیست چون درآمدی ندارد. مثلاً برای یک کتاب 100 صفحه ای ( که ترجمه اش حدوداً یک ماه طول می کشد)، اگر ناشر بدقول نباشد و یک سال بعد چاپش کند و شش ماه بعد از چاپ پولش را بدهد، و اگر مترجم معتبری باشید و مثلاً 13 درصد ( که درصد خوبی است، 15 درصد حداکثر است) بگیرید و اگر تیراژ کتابتان 1000 نسخه بود ( که اخیراً در نشرهای بزرگی مثل قطره به 500 نسخه تقلیل یافته)، پس از یک سال و نیم  به شما حدوداً یک میلیون و سیصد هزار تومان می دهند. ای کاش اعتبار پوچ و واهی مترجمی و نویسندگی را از فرد می گرفتند و به درآمدش اضافه می کردند تا به دقت بیشتری کارش را انجام دهد. دقت بیشتر یعنی کیفیت بهتر و کیفیت بهتر یقیناً مخاطبان را راضی نگه می دارد و از پراکنده شدن جمعیت کتابخوان جلوگیری می کند.

 

انتهای پیام/

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: