صفحه اصلی / بایگانی برچسب: رمان

بایگانی برچسب: رمان

بازی سرنوشت (قسمت نوزدهم)

بازی سرنوشت (قسمت نوزدهم)

رفته رفته شب از راه رسید و مادر بزرگ هنوز مشغول تغریف کردن قصه اش بود شکوه که می دید زمان به خانه آمدن شوهرش فرا می رسد از فرصتی که مادرش برای نفس تازه کردن سکوت کوتاه کرده بود استفاده کرد و گفت: منبع

مشاهده بیشتر »

بازی سرنوشت (قسمت بیستم)

بازی سرنوشت (قسمت بیستم)

دخترک یکی از همون دو تا پیرهن زیبایی که خانم براش فرستاده بود رو پوشید و پسرک م تنها لباس نیمداری که داشت به تن کرد. همه بچه ها و جوونای ده به خوشبختی شون حسرت می خوردن تا آخر روز مرتب دخترا و زنا نرگس و جوونا و مردا …

مشاهده بیشتر »

بازی سرنوشت (قسمت بیست ویکم)

بازی سرنوشت (قسمت بیست ویکم)

قسمت بیست و یکم نصرت از موقعی که برای رفتن به ایستگاه از ده بیرون اومد فکرای مبهمی توی سرش بود درست نمی دونست چکار باید بکنه… می خواست نقشه ای بریزه ولی هیچ فکر درست و مرتبی به مغزش نمی رسید… چند راه مختلف به نظرش اومد که هیچ …

مشاهده بیشتر »

بازی سرنوشت (قسمت بیست و دوم)

بازی سرنوشت (قسمت بیست و دوم)

قسمت بیست و دوم محمود که آتیش تموم وجودشو می سوزوند و همه بدنش می لرزید همه جای پاکت نامه و زیر نامه رو نگاه کرد و آدرسی پیدا نکرد و بعد از اینکه یه خورده دقت کرد متوجه شد که از پشت و زیر نامه قسمتی رو که شاید …

مشاهده بیشتر »

بازی سرنوشت (قسمت بیست و سوم)

بازی سرنوشت (قسمت بیست و سوم)

قسمت بیست و سوم وقتی همون قطار که نرگس توش بود به ایستگاه مازو رسید ، محمود هنوز اهواز بود. گریه ها و التماس هاش مامورای ایستگاه رو به رحم اورده بود و اجازه داده بودن روز بعد با یه قطار باری به مازو بره… دیگه براش چه فرقی می …

مشاهده بیشتر »